پژوهشكده تحقيقات اسلامى

115

سرداران صدر اسلام (فارسى)

عمروعاص هميشه درتلاش بودكه به گونه‌اى ابن عباس را كوچك و ناچيز جلوه دهد ، واو رادر برابر ديدگان خوار و بى ارزش كند ، ولى منطق رسا و بيان شيواى ابن عباس او را ناكام و زبانش راكوتاه مىكرد . مدائنى روايت كرده كه عبدالله بن عباس درسفرى بر معاويه وارد شد . فرزند او يزيد ، وعمروعاص و عدهء ديگرى نزد او بودند . عمروبه معاويه گفت : به خدا سوگند ، كه اين ( ابن عباس ) طلوع اوّل شرّ است ، وغروب آخر خير ، بايد در برابرش ايستاد ، وريشه‌اش راخشكانيد . از فرصت استفاده كن ، و در حملهء به او پيش دستى نما ، ابن عباس گفت : اى پسر نابغه « 1 » به خدا سوگند كه عقلت تباه شده ، وانديشه‌ات به بى خردى گراييده ، وشيطان به زبان تو سخن گفت . چرا اين پيشنهاد را خودت در روز صفين ندادى ، بااينكه به مبارزه فرا خوانده شدى ؟ روزى كه دليران در برابر يكديگر صف‌آرايى مىكردند ، وزخمهاى بسيار بر پيكرها وارد شد ، ونيزه‌ها درهم شكست ، تو آهنگ حمله به اميرمؤمنان عليه السلام را نمودى ، واو باشمشير به سويت شتافت ، و چون مرگ را در برابر خود ديدى ، پيش از رو برو شدن با او به حيله گرى متوسل شدى ، و به اميد نجات ، عورت خود را براى جلوگيرى از حملهء او آشكارساختى تا از نابودى حتمى درامان بمانى . « 2 » مجادلهء عمرو با ابن‌عباس در مكّه سالى عمروعاص به حج رفت ، و در اجتماع مردم در روز عيد به سخنرانى ايستاد ،

--> ( 1 ) . نابغه دختر عبدالله ، مادر عمروبن عاص است ، در دورهء جاهليت زن آوازه خوان‌بدنامى بود ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 2 ) . الغدير ، ج 2 ، ص 168 .